ما، بي تو، تا دنياست، دنيايي نداريم
چون سنگ خاموشيم و غوغايي نداريم
اي سايه سار ظهر گرم بي ترحم
جز سايه دستان تو، جايي نداريم . . .

********************************************
تو مي آيي و دست هاي مرا
پر از عطرياس و سحر مي کني
تو مي آيي و لحظه هاي مرا
از احساس گل تازه تر مي کني  . . .

********************************************
بگذار بگويمت دلم غم دارد
يک عالمه اشک و آه و ماتم دارد
عجّل بظهور، عصر آدينه ها  
اي يوسف فاطمه تو را کم دارد. . .

********************************************

اي کاش که انتظار معني مي شد
بي تابي جويبار معني شد
وقتي که سحر شکوفه صبح دميد
با آمدنت بهار معني شد . . .

********************************************
اي افسر چرخ، خاک راهت  
وي عرش، غبار بارگاهت
اي خاتم اوصيا کز اوّل  
شد خاتم انبيا گواهت  . . .

********************************************
ياسمن چهره بياراست، بيا   
شور در گلکده برپاست بيا
اي دواي همه علّت ها  
ديده از عشق تو بيناست، بيا  . . .

********************************************
اي دل شيداي ما، گرم تمنّاي تو
کي شود آخر عيان، طلعت زيباي تو
گرچه نهاني زچشم دل نبود نااميد
مي رسد آخر به هم، چشم من و پاي تو . . .

********************************************
بي تو چگونه مي شود از آسمان نوشت  
از انعکاس ساده رنگين کمان نوشت
اين يک حقيقت است که بي تو بهار من  
بايد چهارفصلِ زمان را خزان نوشت . . .

********************************************
بهارسبزِ نوراني نگاهم مي کني امشب  ؟
اميد روح انساني، نگاهم مي کني امشب ؟
من آن مجموعه عشقم پريشان حال و دل خسته
که رفته رو به ويراني، نگاهم مي کني امشب؟
مرا از ميکده سهمي نمانده غير آه و غم
در اين وقت پريشاني، نگاهم مي کني امشب؟
دو چشمم اشک مي بارد هواي ديدنت دارد
زچشمم گرچه پنهاني، نگاهم مي کني امشب؟
نگاهم کن عطش سوزم دلم را بر تو مي بندم
تو اي شوق مسلماني نگاهم مي کني امشب؟
من از شوق لقايت تا ابد، با شور مي خوانم
که اي دلدار پاياني، نگاهم مي کني امشب ؟

********************************************
دلي دارم که رسواي جهان است
گرفتار بتي ابرو کمان است
نگاهم سوي طاووسي بهشتي است
که نامش مهدي صاحب الزمان است
به اميد ظهورش

********************************************
اسير پنجه ي درديم بي تو
نگاه نرگسي زرديم بي تو
اگر چشم انتظار تو نبوديم
در اين دنيا چه مي کرديم بي تو . . .

********************************************
اي سوي تو عالم نگران ادرکنا
شد دوري تو به ما گران ادرکنا
طغيان ستم گذشت از حد مهدي
اي ريشه کن ستمگران ادرکنا . . .

********************************************
در تمناي نگاهت بي قرارم تا بيايي
من ظهور لحظه ها را مي شمارم تا بيايي
خاک لايق نيست تا به رويش پا گذاري
در مسيرت جان فشانم گل بکارم تا بيايي . . .

********************************************
جلوه گل عندليبان را غزلخوان مي کند
نام مهدي صد هزاران درد درمان ميکند
مدعي گويد که با يک گل نمي گردد بهار
من گلي دارم که عالم را گلستان ميکند . . .

********************************************
کوچه هاي شهر ما ويران نمي ماند عزيز
کار و بار عشق بي سامان نمي ماند عزيز
يک نفر فردا زمين را نور باران مي کند
«مهدي» ما تا ابد پنهان نمي ماند عزيز . . .

********************************************
اي طبيب زخمهاي بي قرار
اي قرار بي قراريها بيا
کس نمي فهمد زبان زخم را
اي دواي زخم کاريها بيا . . .

********************************************
بي نوايم نواي من مهديست
دردمندم دواي من مهديست
من غريبم در اين زمانه ولي
مونس آشناي من مهديست . . .

********************************************
زمستان خسته شد از بي بهاري
جهان مي لرزد از اين بي قراري
گمانم جمعه اي باقي نمانده
خدايا تا به کي چشم انتظاري  . . . ؟

********************************************
گمان کنم که زمانش رسيده برگردي
به ساحت شب قدر اي سپيده برگردي
هزار بيت فرج نذر مي کنم شايد
به دفتر غزلم اي قصيده برگردي . . .

********************************************
هزار جمعه رسيد , نگار ما نرسيد
هنوز وعده ديدار يار ما نرسيد
نواي قلب و دل بي قرار ما اين است
دواي دل بي قرار ما نرسيد . . .

********************************************
چنين که يخ زده ايمان من اگر هر روز
هـزار بار بـيايـد بـهار کافـي نـيـسـت
خودت دعا کن اي نازنين که برگردي
دعاي اين همه شب‌ زنده‌دار کافي نيست . . .

********************************************
شعله ي آتش هجران تو جان مي سوزد
و ز فراق تو دل پير و جوان مي سوزد
اين چه درد است کزو خون جگر مي ريزد
وين چه سوز است کزو جان جهان مي سوزد . . .

********************************************
اي که گهواره ي تو ساحل امواج دلم
ديدن روي نکويت شده معراج دلم
کرده خال رخ زيباي تو تاراج دلم
به خدا عشق و ولاي تو شده تاج دلم . . .

********************************************
هستي ام بسته به هستي تو اي هستي من
اي که از چشم خمار تو بود مستي من
اي که هستي دو جهان يار به بي دستي من
تو بيا و منگر بر گنه و پستي من . . .

********************************************
گرچه دل من به ياداوخائن نيست
هرکس که بدون او نشست مومن نيست.
انگار زمـان فقط به يـاد آقـا ست،
يـک لحظه به اصطلاح مـا ساکن نيست . . .

********************************************
چه شود بيايد آن روز که به تو رسيده باشم
به هواي ديدن تو ز هوا رهيده باشم
همه عمر من به ياد تو گذشته نازنينا
نکند که من بميرم و تو را نديده باشم . . .

********************************************
همه گنجهاي دنيا به فداي تار مويت
همه عاشقان عالم تشنه ي مي سبويت
همه زنده انداز توکه توحاضري هميشه
دل من گمست و غايب وبه ره به جستجويت . . .

********************************************
اگر مهدي زهرا باز گردد
جهان آيينه اعجاز گردد
سرم را پيش پايش مي گذارم
که با خاک رهش دمساز گردد . . .

********************************************
عمريست که از حضور جا مانديم
در غربت سرد خويش تنها مانديم
او منتظر است که ما برگرديم
ماييم که در غيبت کبري مانديم . . .

********************************************

نوشته شده در شنبه بیست و یکم اسفند 1389
ساعت 6:36 توسط امین سلمانی پور بدون نظر|